العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

216

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

در تفسير قول خدا « و چون گفت موسى به جوانش تا آخر آيه 60 - الكهف » گفتند چون موسى تورات را خوب آموخت و هر چه در آنست دانست با خود گفت : در زمين داناترى از من نمانده و اين را به كسى نگفت ، و در خواب ديد كه خدا آب را بر آب فرستاد تا هر چه ميان خاور و باختر بود غرق شد ، و ديد كه بر دريا چيزيست كه بر آن يك جغد است كه مىآيد آبهائى كه زمين را غرق كرده با نوكش ميگيرد و به دريا ميريزد . و چون موسى بيدار شد بهراس افتاد و جبرئيل آمد و گفت : اى موسى چرا تو را اندوهگين بينم ؟ و خوابش را به او گفت و پاسخش داد كه تو پنداشتى همه دانش را غرقه خود كردى و در زمين داناتر از تو نيست ، و خدا را بنده‌ايست كه دانشت در دانش او چون آبيست كه جغد با نوكش به دريا ريزد ، گفت اى جبرئيل كيست اين بنده خدا ؟ گفت : خضر بن عاميل از فرزندان مردى پاك يعنى ابراهيم خليل عليه السّلام گفت از كجايش بجويم ؟ گفت : از پس اين دريا ، گفت كه مرا بوى ره نمايد ؟ گفت برخى از توشهء تو . موسى از حرص بر خوابش جانشينى براى خود در قومش معين نكرد و رفت بدنبال كارش و بجوانش يوشع گفت : آيا تو پشتيبان من هستى ؟ گفت : آرى ، گفت پس برو توشه‌اى براى ما بگير ، يوشع رفت و چند گرده نان و ماهى شورى كهنه برداشت و دردريا رفتند تا به لجن و گل فرو شدند و رنج و خستگى فراوان ديدند تا بدان صخره رسيدند كه در پس درياى ارمينيه از دريا برآمده بود و بدان صخره در پاسبانان ميگفتند . و نزد آن آمدند و موسى رفت و وضوء سازد و به جائى اندر شد و يك چشمه بهشتى در دريا يافت و از آن وضوء ساخت و برگشت و آب از ريشش ميچكيد و خوش ريش بود و كس از او خوشريشتر نبود و موسى ريش تكانيد و از آن قطره‌اى بر ماهى شور افتاد ، و آب بهشت به هيچ چيز مرده نرسد جز زنده شود ، آن ماهى زنده شد و به دريا جست و رفت و راهش ميان دريا شكافى شد و يوشع ماهى را